بشر و تروریسم

ابر واژگان: تروریسم ، تروریسم دولتی ، شیطان پرستی ، نظم نوین جهانی

اسماعیل محمدنژاد - ترور ، تروریست و در معنایی جامع تر تروریسم پدیده ایست که قدمتی به اندازه تاریخ زندگی بشر دارد. پدیده ای که جزو زشت ترین اعمال انسانی است.

ترور انواع مختلفی دارد اما در نهایت ریشه ی واحدی دارند که همانا ایجاد رعب و وحشت برای کسب قدرت بیشتر است. از انواع تروریسم می توان به مهمترین و خطرناک ترین نوع آن یعنی " تروریسم دولتی " اشاره نمود که در رأس آن ایالات متحده آمریکا خودنمایی می کند. دولتی که با شعار زیبای " مبارزه با تروریسم " ، خود از  بزرگترین دولت های تروریسم در جهان است که نه تنها سیاست های ترور را خود اعمال می کند بلکه حامی تروریسم های دولت هایی چون اسرائیل و انگلیس است.

اگر کمی درباره مکتب شیطان پرستی مطالعه داشته باشید رابطه ای معنادار بین سیاست های کشورهای مذکور و این مکتب می یابید که دولت مردان این کشورها آن را " نظم نوین جهانی " می نامند!! پرداختن به مسئله ی شیطان پرستی در این مجال نمی گنجد اما با مقدمه ای که ذکر شد مطلبی به نقل از جوان آنلاین را مرور می کنیم.


امیر هاشمی | حقوقدانان تعاریف متعددی را در بیان ترور مشخص کرده‌اند.
به گزارش جوان آنلاین، طبق اساسنامه دیوان کیفری بین‌المللی رم مصوب سال۱۹۹۱ تروریسم به عنوان یک جنایت بین‌المللی قلمداد شده که مرتکب آن باید در یک دادگاه بین‌المللی و با قضات بین‌المللی مورد محاکمه و مجازات قرار گیرد. تروریسم شاخه‌های مختلفی دارد که یکی از مهم‌ترین شاخه‌های آن تروریسم دولتی است. ویلیام دی‌پردیو در سال ۱۹۸۹ در اثر خود به نام تروریسم و دولت، ویژگی‌های تروریسم دولتی را به شرح زیر بیان کرده است:
۱- اقدامات سیاسی یک دولت نسبت به مردمش برای اعمال سلطه از طریق ایجاد وحشت که ممکن است از راه کنترل مطبوعات و رسانه‌ها، شکنجه و آزار، محاکمات غیرعادلانه، منع گردهمایی‌ها و اعدام‌های سریع تحقق یابد.
۲- حمله مسلحانه نیروی نظامی یک دولت به هدف‌هایی از دولت دیگر که در آن جا مردم به خطر بیفتند.
۳- تلاش برای از بین بردن مأموران دولت‌های دیگر.
۴- اشغال نظامی یک کشور، خواه به صورت کنترل مستقیم و خواه از طریق ایجاد پایگاه عملیاتی.
۵- عملیات سری و پنهانی یک دولت برای ثبات یا ساقط کردن دولت دیگر.
۶- تبلیغات مبتنی بر مطالبی بی‌اساس توسط یک دولت، خواه به منظور بی‌ثبات کردن دولت دیگر و خواه جلب حمایت عمومی از نیروهای نظامی، سیاسی یا اقتصادی هدایت شده در کشور دیگر باشد.
۷- عملیات نظامی یا مانورهای انجام شده توسط یک دولت در خارج از سرزمین یا آب‌های سرزمینی آن دولت، استفاده از مزدوران نظامی توسط یک دولت برای ساقط کردن حکومت کشور دیگر.
۸- حمایت و پشتیبانی از دولت‌هایی که حق تعیین سرنوشت مردم را نفی می‌کنند.
۹- فروش اسلحه در جهت ادامه جنگ‌های منطقه‌ای، با وجود تلاش‌هایی که برای یافتن راه حل سیاسی و فیصله مسالمت‌آمیز اختلافات در جریان است.
۱۰- انتقال تسلیحات اتمی توسط یک دولت به سرزمین یا آب‌های سرزمینی یا فضای دولت‌های دیگر یا در آب‌ها و فضای بین‌المللی.
۱۱- گسترش یا آزمایش تسلیحات دارای قدرت تخریبی زیاد که در تمام شرایط احتمالی، موجب کشتار جمعی و تخریب محیط‌زیست می‌شود.
تعریف فوق، بسیار گسترده است و موارد بسیاری را دربرمی‌گیرد اما ما در اینجا به حداقل‌ها اکتفا نموده و به قتل افراد، بدون محاکمه و با روش‌های غیرمعمول و تنها برای از سر راه برداشتن مخالفان بسنده می‌کنیم. بر این اساس دولتی که دارای امکانات، ثروت و قدرت است یا شخصاً وارد مصادیق ترور شده یا با حمایت و کمک به گروه‌های تروریستی به اشاعه این مسئله در جهان می‌پردازد. پر واضح است که تروریسم دولتی مهمتر و البته خطرناک‌تر از ترورهای فردی است چراکه اگر دولتی حامی ترور باشد، آنگاه تروریسم در جهان اشاعه بیشتری یافته و هیچ‌کس از آسیب آن در امان نیست اما باید پرسید چرا تروریسم دولتی شکل می‌گیرد؟ چطور ممکن است دولتی که به نمایندگی از یک ملت بر سرکار آمده است به عملی زشت و غیرانسانی مانند ترور تن دهد؟ یا باید بپذیریم که آن ملت مسئله ترور را قبول داشته و می‌پسندد یا اینکه دولت‌ها جهت نیل به مقاصد و اهداف خود این عمل زشت را حمایت و پشتیبانی می‌کنند. به احتمال قریب به یقین می‌توان پاسخ اول را مردود دانست چراکه اساساً ترور با ذات و فطرت بشری مخالف است و ممکن نیست ملتی به این مسئله غیرانسانی تن بدهد. علاوه بر این، این مسئله غیرعقلی هم هست چراکه اگر ملتی رسماً بپذیرد که ترور و تروریسم خوب است، لاجرم باید بپذیرد که این پدیده علیه خود او نیز به کار رود که قطعاً چنین نیست. پس ناچار به پاسخ دوم می‌رسیم، یعنی دولت‌ها برای رسیدن به اهداف و مقاصد خود، با حفظ ظواهر و قیافه‌ای حق به جانب که ما مخالف تروریسم هستیم و با این پدیده مبارزه می‌کنیم، بدون اطلاع و اجازه ملت‌ها اقدام به چنین کاری می‌کنند.
فرض کنید رئیس‌جمهور کشوری هستید که جامعه آن کمتر به مسائل اخلاقی پایبند بوده و اساس و مبنای جامعه خود را بر لذت و سود بیشتر استوار ساخته است و مسائل دینی و مذهبی نیز در آن جایگاهی ندارد. در این حالت حمایت از تروریسم به شما کمک می‌کند تا بسیار راحت‌تر و ساده‌تر به مقاصد خود برسید و افراد و ملت‌های مانع خودتان را از سر راه بردارید و نیز بتوانید از این راه به سود‌های کلان سیاسی و اقتصادی هم برسید. آیا شما در مقام رئیس‌جمهور این کشور از ابزار ترور استفاده نمی‌کنید و به تروریسم دولتی تن نمی‌دهید؟
اما باز هم سؤال دیگری پیش می‌آید و آن اینکه مگر این عمل از دید و نگاه سایر دولت‌ها و ملت‌ها پنهان می‌ماند و آیا آنها می‌پذیرند که یک دولت رسماً به چنین عملی دست بزند؟ برای رسیدن به پاسخ سؤال فوق کافی است نگاه مختصری به وضعیت فعلی جهان بیندازیم. بالاترین نهاد حقوقی جهان یعنی شورای امنیت سازمان ملل متحد فقط پنج عضو دائم و تعدادی عضو غیردائم دارد. یعنی آن پنج کشور معروف می‌توانند حسب اراده و خواست خود قطعنامه‌های حقوقی الزام‌آوری را برای تمام کشورهای دنیا وضع کنند. همان کشورها پس از جنگ جهانی دوم به کمک استعمار به قدرتمند‌ترین اقتصاد‌های دنیا تبدیل شده‌اند و نبض بازار‌های جهانی را در اختیار دارند، همان چند کشور محدود صاحب بزرگترین و مجهزترین ارتش‌های دنیا هستند و هر از چندگاهی به نقاط مختلف دنیا لشکرکشی می‌کنند. بازهم همان چند کشور و همان چند سیاستمدار، بیش از ۹۰ درصد از غول‌های رسانه‌ای دنیا را تحت کنترل خود دارند و البته باز هم همان کشور‌ها آفریننده مکتب بشری‌ای هستند که اصالت را به سود و لذت می‌دهد و همه چیز از جمله اخلاق را در پای آن قربانی می‌کند. با این توضیحات پاسخ سؤال فوق روشن است.
اما در بین کشورهایی که در بالا از آنها یاد شد، بزرگ‌ترین کشور ایالات متحده امریکاست که بعضاً بر سایر کشور‌های مذکور نیز تسلط دارد، عده زیادی از مردم دنیا دولت امریکا را مصداق کامل تروریسم دولتی می‌دانند و برای این ادعا شواهد مناسبی هم در دست دارند. آنها می‌گویند امریکا به بهانه مبارزه با تروریسم و به بهانه مقابله با سلاح‌های کشتار جمعی- که خود اولین کشوری بود که از آن علیه مردم ژاپن استفاده کرد- به دو کشور بزرگ عراق و افغانستان حمله کرد و پس از اشغال این دو کشور تاکنون مجموعاً ۲۵۰ هزار انسان در آنها کشته شده است. این عده می‌گویند امریکا تا به حال بارها و بارها در آشکار و خفا از گروه‌های تروریستی نظیر پژاک، مجاهدین خلق (منافقین)، جندالشیطان (ریگی) و... حمایت کرده است و به آنها برای خرابکاری علیه مخالفان خود پول داده است. این عده می‌گویند امریکا در جنگ ایران و عراق آنجا که مشاهده کرد عراق دیگر توان رویارویی با ایران را ندارد خود رسماً وارد ماجرا شد و با هدف قرار دادن هواپیمای مسافربری جمهوری اسلامی ایران و کشتن ۳۰۰ مسافر بی‌گناه آن پیام‌های جدی‌ای را به تهران در خصوص پایان جنگ مخابره کرد. این عده می‌گویند امریکا بزرگ‌ترین حامی و متحد رژیم اسرائیل است که با کشتار بی‌وقفه مردم فلسطین و محاصره کامل نوار غزه کمر به نابودی مردم فلسطین بسته است. این عده می‌گویند کار به جایی رسیده است که موضوع ترور برای امریکا به حدی عادی شده است که این بار علناً و در کنگره امریکا فریاد می‌زنند که فرماندهان سپاه ایران را ترور کنید!
جالب اینجاست که حتی نظریه‌پردازان مشهور و البته منصف امریکایی نیز بر این حقیقت صحه گذاشته‌اند. به نوشته وبسایت بشریت در سال گذشته نوام چامسکی نظریه پرداز مشهور امریکایی در پاسخ به نامه حبیب احمدزاده در مورد ترورهای دولت امریکا چنین گفته بود:«من این تعریف نادرست آنها (دولت امریکا) را از ترور از سال ۱۹۸۱، درست از زمانی که رئیس‌جمهور ریگان در مورد «جنگ با ترور» سخن گفت ارائه کرده‌ام. ریگان از زمان شروع ریاست جمهوری، سیاست رسمی خود را «جنگ با ترور» اعلام کرد... دولت امریکا حمایت‌کننده اصلی تروریست‌هاست و به همین دلیل آنها در واقع نمی‌توانند از سیاست‌های رسمی اعلام شده خود در مبارزه با ترور استفاده کنند.»
حال باید پرسید که در شرایط فعلی دنیا که مدعیان مبارزه با تروریسم خود بزرگترین حامیان آن هستند چگونه می‌توان به شعار‌های مبارزه با تروریسم اعتماد کرد و سؤال بزرگ‌تر اینکه در نهایت بزرگ‌ترین مصداق تروریسم دولتی در جهان کدام دولت است و در مقابله با آن چه باید کرد؟

منبع : جوان آنلاین 


●به اشتراک گذاری ، ، ،share with Google Buzz ،share in Cloob
+ نوشته شده در : چهارشنبه ٢۳ آذر ۱۳٩٠ ساعت : ۱:۳٧ ‎ب.ظ | توسط : ا. مـحـمــدنــژاد
comment نظرات ()